جمال رضايى

17

بيرجندنامه ( فارسى )

سويه ، بنيادين و ريشه‌اى در ذهنم نمىگنجيد . شهرى كه من در آن ديده به جهان گشوده ، باليده ، بزرگ شده و درس خوانده بودم و تصويرى كه از آن در ذهن داشتم شهرى بود كوچك ، كم‌آب و خشك ، بىدرخت يا بسيار كم درخت ، با خانه‌هايى خشت و گلى و گنبدى كه بر فراز و شيب و دامنه‌هاى يك رشته تپّه‌هاى خاكى بنا شده بود ، با كوچه‌هايى پست و بلند ، باريك و پهن و پرپيچ و خم ، بىنظم هندسى خاص ، اكثر سنگفرش و بعضا خاكى و ساباطهاى بسيار و . . . كه در اين اواخر در حدود بيست و پنج تا سى هزار نفر جمعيّت داشت ولى شهرى كه در اين سفر ديدم - يعنى « بيرجند امروزه » - شهرى است گسترده و نسبتا بزرگ با خيابان‌هاى متعدد آسفالت شده و مشجّر ، بلوارهاى عريض و طويل و سرسبز ، ميدان‌هاى گلكارى شده و پررونق ، پارك‌هاى پردرخت و خرّم ، بناهاى آجرى ، آهنى و سيمانى و . . . كه پيرامون يك صد و سى هزار نفر جمعيّت را در خود جا داده است و تنها يك بخش نوبنياد آن كه « سجّادشهر » خوانده مىشود مىگفتند بيش از سى هزار نفر جمعيّت دارد و « شهر » قديم با دگرگونىهاى بسيار به صورت يك « محلّه » درآمده و حكم « هستهء مركزى » يا « ناف » شهر كنونى را پيدا كرده است و بسيارى از بناها ، خانه‌ها ، كوچه‌ها و ساباطهاى آن ويران شده و يا براى ايجاد خيابان تخريب گشته و از ميان رفته و ندرتا برخى از آن‌ها مرمّت ، بازسازى و يا نوسازى شده است و ديگر از آن كوچه‌هاى پست و بلند و پر پيچ و خم و خانه‌هاى خشت و گلى و ديوارها و گنبدهاى كاه‌گلى و بادگيرها و درهاى چوبى با آن « آهن‌جامه » ها و كوبه‌ها و حلقه‌ها و زرفين‌ها و زنجيرهاى فلزّى كمتر به چشم مىخورد و جاى آن‌ها را خانه‌هايى با ديوارهاى آجرى و سقفهاى تيرآهنى تخت و درهاى آهنى گرفته است و خيابان‌ها و ميدان‌ها و « ميلان » ها و كوچه‌هايى جديد با نام‌هايى تازه ايجاد گشته و مغازه‌هاى دو سوى خيابان‌ها با « ويترين » هاى آراسته و چراغ‌هاى رنگين بخشى از وظايف دكّان‌هاى بازارهاى قديم را بر عهده گرفته‌اند . خيابان‌هاى شهر پر است از اتومبيل‌ها و خودروهاى رنگارنگ ، بزرگ و كوچك ، نو و كهنه ، سوارى و مينىبوس و اتوبوس و كاميون و كاميونت و وانت و موتوسيكلت و . . . به حدّى كه گاهى در برخى از خيابان‌ها و گذرگاه‌ها و چهارراه‌ها « ترافيك » « 1 » ايجاد مىگردد و « راه بندان » مىشود و هواى خيابان‌ها به سبب گازها و دودهايى كه از خودروها و موتورها بيرون مىآيد آلوده است و از آن هواى پاك و بىدود

--> ( 1 ) . واژه‌اى بيگانه كه تا چندى پيش به گوش هيچ بيرجندى نخورده بود .